قاصدک غم دارم ،غم آوارگی و دربدری قاصدک حال گریزش دارم
غم تنهایی و خونین جگری ،
قاصدک وای به من ، همه از خویش مرا می رانند
همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند
مادر من غم هاست
مهد و گهواره من ماتم هاست
قاصدک دریابم ! روح من عصیان زده و طوفانیست
آسمان نگهم بارانیست
قاصدک غم دارم
غم به اندازه سنگینی عالم دارم
قاصدک غم دارم
غم من صحرا هاست
افق تیره او نا پیداست
قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی
می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست
پستی و مستی و بد مستی نیست
میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست
شاید آن نیز فقط یک رویاست !!!![]()
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 18:48 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

آن روز با تو بودم امروز بي توام آن روز كه با تو بودم - بي تو بودم امروز كه بي توام - با توام 
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 17:57 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

نه این که فکر کنی مرحم احتیاج نداشت که زخم های دل خون من علاج نداشت تو سبز ماندی و من برگ برگ خوشکیدم که آنچه داشت شقایق به سینه کاج نداشت 
+
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 18:15 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|


با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است
چیزی زه ماه بودن تو کم نمی شود گیرم که بر که ای نفسی عاشقت شده است
ر ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است
پر می کشی و وای به حال پرنده ای کز پشت میله های قفس عاشقت شده است
آئینه ای و آه که هر گز برای تو فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است
+
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 18:7 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

بسترم صدف خالي يك تنهايي است و تو چون مرواريد گردن آويز كسان ديگري 


+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 20:47 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

آری... سالها حسرت این را داشتم که چرا کفش ندارم روزی یکی را دیدم که پا نداشت!
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 11:4 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|
