من نشانی تو را ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم:
در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه
تنهایی شو ! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام!
در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو ! غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغض کویری
که غرق عصاره انتظار پشت دیوار دردهایم نشسته.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 8:42 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

هرچقدر انسان ها را بیشتر میشناسم احترامم نسبت به سگ ها بیشتر می شود
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 15:30 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

من سکوت خویش را گم کرده ام
این هیاهو گم شدم لاجرم در
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 15:2 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونردبان رو محکم گرفته که ما نیفتیم
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 14:52 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

تکرار می شود
هیاهوی خالی و پوچ....
من را
در حریم امن چشمانت
به آرامش برسان
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:16 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

روی هر پله ای که باشی خدا یه پله از تو بالاتره نه به خاطر اینکه خداست فقط به خاطر اینکه دستت و بگیره
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:56 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

ناگهان چقدر زود دیر میشود نازنینم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:52 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

اي كه ميپرسي نشان عشق چيست عشق چيزي جز ظهور مهر نيست عشق يعني جسم روحاني شده قلب خورشيدي نوراني شده
عشق يعني مهر بياما، اگر عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني مستي از چشمان او بيلب و بيجرعه، بيمي، بيسبو
عشق يعني عاشق بيزحمتي عشق يعني بوسه بيشهوتي
عشق يار مهربان زندگي بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده در كويري چشمهاي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار باور امكان با يك گل بهار
در خزاني بر گريز و زرد و سخت عشق، تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن بيشمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده عشق يعني گنگي گويا شده
عشق يعني ذهن زيباآفرين آسماني كردن روي زمين
هركه با عشق آشنا شد مست شد وارد يك راه بي بنبست شد
هركجا عشق آيد و ساكن شود هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب و ماندني است ردپاي عشق در او ديدنيست
«سالك» آري عشق رمزي در دلست شرح و وصف عشق كاري مشكلست
عشق يعني شور هستي دركلام عشق يعني شعر، مستي والسلام
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 12:43 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

گل اگر خار نداشت دل اگر بی غم بود اگر از بهرپرستو قفسی تنگ نبود زندگی، عشق، اسارت، قهر، آشتی همه بی معنا بود
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 17:59 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

بگذر از ني ، من حكايت ميكنم
وز جدايي ها شكايت ميكنم
ناله هاي ني ، از آن ني زن است
ناله هاي من ، همه مال من است
شرحه شرحه سينه ميخواهي اگر
من خودم دارم ، مرو جاي دگر
اين منم كه رشته هايم پنبه شد
جمعه هايم ناگهان يكشنبه شد
چند ساعت ، ساعتم افتاد عقب
پاك قاطي شد سحر با نيمه شب
يك شبه انگار بگرفتم مرض
صبح فردايش زبانم شد عوض
آن سلام نازنينم شد «هلو»
وآنچه گندم كاشتم ، روييد جو
پاي تا سر شد وجودم «فوت» و«هد»
آب من«واتر» شد و نانم«برد»
واي من! حتي پنيرم «چيز» شد
است و هستم ، ناگهاني «ايز» شد
من كه با آن لهجه و آن فارسي
آنچنان خو كرده بودم سال سي
من كه بودم آنهمه حاضر جواب
من كه بودم نكته ها را فوت آب
من كه با شيرين زبانيهاي خويش
كار خود در هر كجا بردم به پيش
آخر عمري ، چو طفلي تازه سال
از سخن افتاده بودم ، لال لال
كم كمك ، گاهي «هلو» ، گاهي «پيليز»
نطق كردم! خرده خرده ، ريز ريز
در گرامر همچنان سردرگمم
مثل شاگرد كلاس دومم
گاه «گود مورنينگ» من جاي سلام
از سحر تا نيمه شب دارد دوام
با در و همسايه هنگام سخن
لرزه مي افتد به سر تا پاي من
مي كنم با يك دو تن اهل محل
گاهگاهي يك «هلو» رد و بدل
گر هوا خوبست يا اين كه بد است
گفتگو درباره اش صد در صد است
جز هوا ، هر گفتگويي نابجاست
اين جماعت ، حرفشان روي هواست
بگذر از ني ، من حكايت مي كنم
وز جدايي ها شكايت مي كنم
ني كجا اين نكته ها آموخته
ني كجا داند نيستان سوخته
ني كجا از فتنه هاي شرق و غرب
داغ بر دل دارد و تيشه به فرق
بشنو از من ، بهترين راوي منم
راست خواهي ، هم ني و هم ني زنم
سوختند آنها نيستان مرا
زير و رو كردند ايران مرا
كاش ميماندم در آن محنت سرا
تا بسوزانند در آتش مرا
تا بسوزانندم و خاكسترم
در هم آميزد به خاك كشورم
ديدي آخر هر چه رشتم پنبه شد
جمعه هايم ناگهان يكشنبه شد
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 17:27 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

از تموم دنیا و دار و ندارش
شونه هاتو کم دارم برای بارش
زخمی خنجر زهر آگین یارم
تو که تازه اومدی تنها نذارم !
به چشام خوب خیره شو ، ببین چه پیرم
منو دریاب خوب من ، دارم می میرم
دیگه حتی نایی نیست برای گفتن
خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 17:23 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 17:20 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|


+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 18:18 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|


+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 17:44 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|
