دیوار اتاقم نم کشید
از بس که گریستم
ولی نیامدی
میترسم دیوار اتاقم فرو بریزد و
تو نیای...
درست فکر کردم
من زیر آوار میمیرم
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:36 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

دلمو بردي باز از نو ديگه چي ميخواي
دار و ندارم مال تو ديگه چي مي خواي
برو بذار بسوزم با بي كسيهام
برو بذار بمونم بادلواپسيهام
هيچي نپرس فقط برو
ولي فراموشم نكن
شمعم و آتيشم بپا
برو و خاموشم نكن
اگه يه روز ورق زدي دفتر خاطراتتو
يادت بياد برگ منو ميشينه چشم به راه تو
آره برو ولي بدون اينجا يكي ميمرد برات
باور نكردي عشقشو اگه قسم ميخورد برات
ميري برو ولي فقط اينو يادت باشه عزيز
اشك زلالتو جلو چشم غريبهها نريز
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:24 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم 
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:57 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

دلی گفت : که اخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود : تا چه بگوید این دل من عقل نالید : کجا حل شود؟ ... این مشکل من؟ مرگ خندید : در این خانه ویرانه من!
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:7 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

تنها دليلي که ممکن است کسي از تو متنفر باشد اين است که مي خواهد مثل تو باشد...!!!
+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:39 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

علاف جونم سنگ صبور غم هام به ديدن وبم بيا که تنهام هيچ کي نمي فهمه چه حالي دارم چه وبلاگ رو به زوالي دارم وبلاگ من پر شده از ليليا اما دلم گرفته از خيليا نمونده از علافيام نشوني پير شدم پير تو اي جووني علاف بي سنگ صبور وبلاگ سرد و سوت و کور توي وبت کامنتي نيست هيچ جا ديگه علافي نيست اگرچه هيچ کس نيومد سري به وبلاگت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بيار و اپ باش اگه بياي همونجوري که بودي نظر ميدن علافااز حسودي صداي علاف همه جا پر شده هرکي دانشجو شده علاف شده اما خودم درس مي خونم حسابي کي گفته علاف داره وقت خالي علافي که خالي از عشق و اميد چشم اميدش به کامنت تو بيد![]()
+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:38 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|
