تبليغاتX
چتر برای چه خیال که خیس نمی شود

شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش:

من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود

 به امیدی که تو فانوس شب من باشی

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

آسمونتم می توانی همیشه بارونو تو چشمام ببینی.

 زمین مال زمین خوارها ،فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست،

 در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست!

زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست

 همان می‌گذرد

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

زندگی مانند گیتاریست که گاهی نوای غمگین می نوازد

 و گاهی نوای شادی ، امیدوارم که گیتار زندگیت همیشه بندری بنوازد

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 20:14 توسط شهبازی/ن/رسپینا |

ابري نيست .
بادي نيست.
مي نشينم لب حوض:
گردش ماهي ها ، روشني ، من ، گل ، آب.
پاكي خوشه زيست.

مادرم ريحان مي چيند.
نان و ريحان و پنير ، آسماني بي ابر ، اطلسي هايي تر.
رستگاري نزديك : لاي گل هاي حياط.

نور در كاسه مس ، چه نوازش ها مي ريزد!
نردبان از سر ديوار بلند ، صبح را روي زمين مي آرد.
پشت لبخندي پنهان هر چيز.
روزني دارد ديوار زمان ، كه از آن ، چهره من پيداست.
چيزهايي هست ، كه نمي دانم.
مي دانم ، سبزه اي را بكنم خواهم مرد.
مي روم بالا تا اوج ، من پرواز بال و پرم.
راه مي بينم در ظلمت ، من پرواز فانوسم.
من پرواز نورم و شن
و پر از دار و درخت.
پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج.
پرم از سايه برگي در آب:
چه درونم تنهاست

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 20:3 توسط شهبازی/ن/رسپینا |


 

دست یافتنی است!

شاید اما سرابی بیش نیست

غبار آینده بر جامه اکنون نمی نشیند!

غیب می گویی؟

شعر نباف. قیاس و استقرا کافی است.

گریزی نیست. بتاز .جا نمانی از غافله

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 21:21 توسط شهبازی/ن/رسپینا |