ژان یل توله براستی که ابلهان انسانهای خوشبختی هستند زیرا که هرگز پی به تنهایی خود نمی برند...
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 18:24 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

نيمه من فرشته ای بود که وقت رفتن بالهايش را به من بخشيد
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 18:13 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

مرا از گل تو آفریدند وقتی بنا می شدم تو را در میان شادی و درد می دیدم خطوط نازک چهره ات را نور کمرنگی که در زیر پوستت سوسو می زد و اشک هایت را که از چشم های بازت بر بالهای فرشتگان می ریخت برادرانم، خواهرانم، آدمیان پیش آمدند و تهنیت گفتند و کودکان ابلیس جان فرشته ای را در گردش تقدیر من دیدند تو از درد برخاستی و باز بنا شدی - خدا تو را جان دوباره بخشید تو به من نگاه کردی لبخند کمرنگی به لبانت پاشید و چشمانت را خنداند رو به نور کردی و به خدا حرف هایی زدی که کسی نشنید و قولهایی دادی و گرفتی که کسی معنایشان را نفهمید. وقتی مرا به زمین می فرستادند با حسرت نگاه می کردی و وقتی قلب مرا در سینه جا می دادند قطره اشکی بر دیدگانم فشاندی من گفتم دیدار به قیامت گفتی تازه خواهد شد گفتم زمین پر بلاست و من نمی دانم تاب کدام آزمون را می آورم و تو که از جنس پریان نوری از سیاهی می گریزی. گفتی تو را خواهم دید مرا خواهی شناخت و اندازه فوت کردن به بالهای نامرئی قاصدکی سرگردان با من خواهی بود دلت را از صندوق خانه اسرار بیرون خواهی کشید و به دستان من خواهی سپرد تا ان را در حریر نور الهی بپیچم و با نابترین عطر های آسمانی شستشو دهم نگفتی: قول داده ای دلم را قربانی کنی و عشقم را در هزار توی دغدغه های روزمرگی از آسمان به زمین بکشانی نگفتی عهد بسته ای با من نباشی نگفتی قبول کرده ای که پیامبر شوی و هزار سال بعد از من به دنیا بیایی . . .
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 18:9 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

حلقه های رشد بر پیکره ام پیچیده اند من اما کودکی بیش نیستم
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 18:7 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|

Tahala midunesti ke LOVE mokhafafe che kalamatie va az che kalamati ijad shode (Lake of sorrow(daryachee gham (Ocean of tears(ogheyanose ashk (Valley of death(diare marg (End of life(payane zendegi
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 10:44 توسط شهبازی/ن/رسپینا
|
