تبليغاتX
چتر برای چه خیال که خیس نمی شود - عصیانگر

عصیانگری چون من که ریشه در گستره ی

موهوم وحشت دارد

و بر مدار مورب و مسموم ویا مهیج مرگ می چرخد

جز سایه گزینی در حوالی گورها و پوست اندازی در دامنه ی بدخیم درد ها ورنج ها
عایدی ندارد

من که حلول کرده ام در میان هر ان چه جهنم و تیره روزیست

فرمان مرگ خود را بار ها از دهانه ی دوزخی هزار دره و گرداب شنیده ام

اما تن در عذاب مذاب گریه هایی سپرده ام

که شبانه نیم رخ تکیده ام را جز به خون سرخی نمی بخشد

این جاست که آ واره گی روح را در پس این همه سرابهای متعفن بارها تجربه کرده ام

و خطوط نا خوانایی ازسر نوشت را ناخوداگاه از متن پیچیده ی آینده ربوده ام

و هولناکترین لحظات ان را دیوانه وار در برزخ بی پناهی و پوسیدگی سروده ام

 


 


اینک هر نیمه شب

در میعادگاه مردگان زمین زوزه های وحشت بر انگیز

مرا کسانی درک می کنند که تنها مزد انها ماندگاری در این مرداب خود ساخته است

اینک برهنه از میل به زندگی و دلخور از جامی که در ازل روز

بی اختیار در گلوگاهم ریخته اند تن به تهوع کلماتی می دهم

که روح فرسوده ی هر انسانی را به بیراهه می کشاند و در تنازع برای بقا

هر بار به جبر و فشار چنگال تیز کرده ی خود را

به لاشه ی ملتهب و زونا زده ی زمین می کشم واز ان نیرو که از بالا بند بندم را باز می کند

و از ان سمت که چون گردبادی مجموعه ی استخوانی پوسیده ام

را در گوری به اندازه ی دنیا می چر خاند می خواهم

فرصتی که به دقت صدای اونگ شومی که ثانیه ها را به جلو جریان می دهد

خاموش شود
تا زمین در زاویه ای به اندازه ی چشم های مترسکی چوبین در مزرعه ای سوخته

فقط و فقط یک بار حقیقت را ببیند و دیگر نچرخد
 


 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 16:36 توسط شهبازی/ن/رسپینا |